ریحان عسلی  ریحان عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

◕‿◕ ریحان عسلی ◕‿◕

ریحانه و خونه تکونی !!!

سلام همونطور که تو پستای قبلی گفتم بخاطر اینکه یه ماهی از قطع بودن نت مون گذشته بود و بابایی هم فراموش کرده بود دوباره وصل کنه حق اشتراکمون رو گرفتن و ... دیگه منم که این دوماهی که خونه نبودم یه خونه بی نظمی و به هم ریخته ایی از آقای همسری تحویل گرفته بودم گفتم حالا که نتم قطعه دکوراسیون خونه رو عوض کنم چهارشنبه 90/10/09 شروع کردم به خونه تکونی مفصل اول از اتاق خواب شروع کردم و روز پنجشنبه 90/10/10 هم پذیرایی تا تموم شد خیلی خیلی خسته شدم مخصوصا با شما وروجک ریحانی همش تو دست و پام بودی و نمیذاشتی راحت کارام رو انجام بدم اما همینکه یه خونه تمیز و باب دلم می دیدم خستگی کارو فراموش کردم وای چه لذتی داره خونه تمیز و مرتب و با سلیقه خد...
25 آذر 1390

ریحانه و اولین هاش تا قبل از 1 سالگی

  سلام تو این پست از اولین هات  برات گذاشتم البته خیلی چیزای دیگه هم میشد که گذاشت اما مهمترین هارو گلچین کردم اولين عکس ريحان بدو تولد اولين خواب ريحان در خانه  اولين عکس ريحان که خيلي مورد توجه همگان قرا گرفت طوريکه همه اين عکس رو بک گراند موبايلشون انداختن (1 ماه و 5 روزه بودي تو اين عکس ) اولين لبخند ريجان به روايت تصوير (1 ماه و 12 روزگي) اولين عکس عيد ريحان در اولين سال تولد  اولين گوشواره ريحان اولين درون شهري ريحان به کندوان اولين نشستن ريحان عسلي به روايت تصوير اولين ماه رمضان ريحان اولين تلاش ريحان براي چهار دست و پ...
24 آذر 1390

ریحانه و ماجرای روز 21 آذر

سلام مامانی میخوام تو این پست از روز تولدت بنویسم روزی که تو دنیای منو قشنگتر کردی یکسال با تو بودن وای خدای خیلی حس قشنگیه مادر بودن الان که دارم این پستو برات مینویسم تازه از خواب بیدار شدی و داری شیر میخوری از روز 19/09 مریض شدی و بدجوری تب کردی دکتر گفت تا سه روز تب میکنه خدای من تا21/09 با وجود اینکه بخاطر ایام محرم و بخصوص که سال اول نه میتونی خودت شمعتو فوت کنی و بیشتر خسته میشی تا لذت ببری جشن بخصوصی نمیگرفتم اما خب همینکه می دیدم درست روز تولدت بی حالی بیشتر ناراحت بودم خیلی دلم گرفتحتی دکتر گفت تا تبش پایین نیآد واکسن نباید بزنی و منم دیگه نتونستم سر وقت واکسنتو بزنم الان 2 روزه که تب داری روز 21/09  که تبت به 39.8 درجه...
23 آذر 1390

بابابزرگم پر کشید

سلام بالاخره اومدم خیلی اتفاقای زیاد افتاد ریحان عسلیم   ریحانی بابابزرگم پر کشید رفت بهشت من نتونستم برم بلیط گیرم نیمد ریحانی الان که دارم آپ میکنم دقیقا ساعت 1:52  90/09/23 قراره ساعت 2 تشیع بشه ریحانی ببخش اگه این دو روز خیلی گریه کردم و شاهد اشکام بودی ببخش اما دست خودم نیست آخه خیلی عزیز بود ایشالا جاش تو بهشت باشه بار دیگه که برم بوشهر باید تو خونه ابدیش برم زیارتش ای خدا ... خدا رحمتش کنه خیلی دوسش داشتمو دارم  پ.ن : مرسی از همه ی دوستان که تو این مدتی که نبودم خیلی به من و ریحان عسلیم لطف داشتین و پیغام گذاشتین حتما سر وقت همه رو جواب میدم ...
23 آذر 1390

ريحانه وتولد يكسالگي

  تقديم به خواهرزاده نازنينم ريحان عسلي  ريحانه عزيزم تولدت مبارك   (جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست تولدت مبارک، تولدت مبارک تولدت مبارک، تولدت مبارک) امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره امشب خونمون پر از طنین دلنوازه تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثله بهشته تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک، تولدت مبارک جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست جشن تو طلوع یک روز مقدسه برام وقت شکرگزاری به سوی درگاه خداست عزیزم هدیه ی من برات یه د...
21 آذر 1390

ريحانه و شروع سفر به زادگاهش

سلام ديروز ساعت 8:30 از زادگاه ماماني به سمت ياسوج حركت كرديم مقصد اولمون تهران بود تا يه ديداري با خواهر شوهري و خاله ستاره داشته باشيم اينجا ريحاني در مسير بوشهر_شيراز ! جاي دنجي كه آقاي پدر واسه دختري درست كردن اصفهان توي پمپ بنزين پ.ن:الان دارم از خونه خاله ستاره آپ ميكنم  بدليل نداشتن رمريدر نتونستم از سامي و ريحانه عكس بذارم  ممنونم از همه ي نظرات دوستاي خوبم فردا ادامه سفرمون رو به مقصد زادگاه ريحان عسلي شروع ميكنيم   ...
29 آبان 1390