ریحان عسلی  ریحان عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

◕‿◕ ریحان عسلی ◕‿◕

ریحانه و روز جهانی کودک

  دنیای آزاد و زیبا حق طبیعی کودکان است ، این یک هدیه ی ایزدی است ، پس آنرا از کودکان نگیریم . . . امروز ١٦ مهر روز جهانی کودکه این روز رو به ریحان عسلی و به همه ی کودکان ایران زمین و هستی تبریک میگم   ...
17 مهر 1390

ولادت امام رضا

زادگاه هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن نوسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود. کنیه ها ابوالحسن و ابوعلی لقبها رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر مشهورترین لقب مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب این لقب گفته اند: «او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده : از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روی او رضا خوانده اند که مأمون به او خش...
16 مهر 1390

ریحانه و پاستیل نوشابه ایی

سلام عزیزم این پستو من ( خاله سودی)  افتخاری برات مینویسم پریروز که رفته بودم کنار دریا دلم هوس کندی کرده بود رفتم کندی میکس ٣١ که شینیلی بخرم دیدم کلی پاستیل فله گذاشته منم که عشق پاستیلیم یه پاکتو برداشتم پر از پاستیل نوشابه ای کردم با یه تیر دو نشون زدم هم برا خودم خریدم هم برای ریحانه اینم نمایی از روبروی کندی میکس اینم دریای خلیج فارس  اینم عکسهای ریحانی در حال خوردن پاستیل نوش جونت خاله و اینم از نمایی از کشیدن پاستیل ریحانی عاشق این کار شده         ...
15 مهر 1390

ریحانه و این روزاش

سلام عزیزه مامانی این روزا خیلی داره بهت خوش میگذره همش میریم بیرون و کمتر تو خونه اییم هوا هم از وقتی اومدیم بی یو خیلی بهتر شده دیشب رفتیم پاساژ زیتون و برات لباس و جوراب شلواری خریدم عمه ی سامی (پسر خاله سامی) هم  اونجا دیدم و کلی قربون صدقت میرفت بعد از اون هم رفتیم خونه مادر بزرگ (مامان پدر جونی) با باران (دختر عموی مامانی) و خاله ستایش کلی بازی میکردی و خوش بودی موقع رفتنی کالسکه سامی رو هم برداشتم که اگر خواستم پیاده جایی بریم کمتر اذیت بشیم از همینجا از خاله ستاره و سامی از بابت کالسکه تشکر میکنم پ.ن: از همه ی دوستای خوبم عذر خواهی میکنم اگه نمیتونم زود زود بیام به وبلاگاتون سر بزنم ایشالا وقتی رفتم تبریز جبران این روز...
12 مهر 1390

ریحانه و بازی با حباب

از دست شیطونی های خاله سودی و مامانی همینکه از خونه عمه فاطمه برگشتیم خاله سودی حباب ساز رو آوردو کلی حباب تولید کرد در حضور ریحانی تا ببینن عکس العمل ریحانی چیه ریحانی هم مات و مبهوت به حباب ها نگاه میکرد و بعدش می رفت که بگیرتشون می ترکیدن و محو میشدن گذشت تا دوباره مادر جونی دیروز با حباب ساز رو آورد و... ریحانی خسته و ناکام از گرفتن حباب ...
11 مهر 1390

ریحانه و لوز

 سلام عزیزم امروز ميخوام از ميوه و درختي به اسم لوز برات بگم اين ميوه توي منطقه گرمسيري مثه شهر ماماني بيشتر کاشته و رشد  ميکنه من عاشق اين ميوه ام   امسال شانسي توي اين ماه اومدم به شما هم لوز دادم چون ميدونم که بريم تبريز از اين ميوه ها اونجا نيست يکمي هم دلم گرفت آخه اگه بخوايم خونمونو تخریب کنیم و این درخت هم قطع میشه درختی که ١٦_١٧ سال پا به پای ما بزرگ شد ریحانی در حال خوردن لوز درخت لوز                              اینجا هم داشتم این پست و برات مینوشتم هی ...
10 مهر 1390

ریحانه و سفرنامه بوشهر

سلام ماماني امروز ٠٨/٠٧/٩٠ والان از بوشهر و با لب تاب خاله سودي دارم برات مينويسم ديروز ٠٧/٠٧/٩٠همزمان با روز دختر از تبريز به مقصد شيراز پرواز داشتيم لحظات آخر ریحانه در کنار بابایی يه پرواز 2 ساعته و خسته کننده و پراز استرس قبل از اينکه پرواز بخواد بشينه خوابيدي و پدر جوني واسه اولين بار شمارو در حالت خواب ديد تا يک ساعت بعداز اون خواب بودی تا بالاخره پدر جوني رو ديدي اولش  يکم غريبي کردي اما خيلي دختر خوبی بودي و خیلی زود با پدر جوني ارتباط برقرار کردي و صميمي شدي اولین لحظه دیدار پدر جونی با ریحانی اولین بوسه پدر جونی   روز 08/07/90 ساعت 08:45از شيراز به سمت بوشهر حرکت کرديم (صبح از ساعت 7 ...
10 مهر 1390

ریحانه و روز دختر

سلام پیامبر اکرم (ص) : هر خانه ای که در آن دختر باشد ، هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان ارزانی اش میشود و زیارت فرشتگان از آن خانه قطع نمیگردد و هر شبانه روز برای پدر آن دختران عبادت یکسال نوشته میشود !!!      ریحانه عزیزم روزت مبارک نازنینم امروز روز تولد حضرت معصومه و روز دختر هست خیلی خوشحالم که یه فرشته کوچولویی مثه تو پیش منه              پ.ن: این آخرین پستیه که از تبریز برات مینویسم ایشالا فردا ساعت 14:10 اگه تغییر نداشته باشه پرواز میکنیم به سمت شیراز پدر ...
7 مهر 1390

ریحانه و یکروز قبل از سفر

سلام مامانی فقط یه روز مونده تا شروع سفرمون و انتظار داره به سر میآد عسلی مامان همه ی کارارو کردم فقط بستن چمدون مونده   امروز شیطنت بازیهات گل کرده بود تا تونستی از فرصت استفاده لازمه رو بردی یه وقت دیدم که رفتی روی دسته مبل و ازاونجا میخواستی بری روی کنسول آینه دست به گلدون بزنی خدا رحم کرد یواش واش خودمو بهت رسوندم اگه می دویدم طرفت زود خودتو به اونجا میرسوندی و زیر پات که خالی بود می افتادی روی میز عسلی و .......... وقتی هم بغلت کردم و نذاشتمت که بری اونجا جیغ می زدی و می خواستی با اون دندونای کوچولوت  گازم بگیری امشب قراره بریم خونه مادر جونی(پدری)تا از همگی خداحافظی  کنیم امروز اینقدر شیرین کا...
6 مهر 1390