ریحان عسلی  ریحان عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

◕‿◕ ریحان عسلی ◕‿◕

ریحانه و سفرنامه بوشهر

1390/7/10 12:04
1,105 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ماماني امروز ٠٨/٠٧/٩٠ والان از بوشهر و با لب تاب خاله سودي دارم برات مينويسم
ديروز ٠٧/٠٧/٩٠همزمان با روز دختر از تبريز به مقصد شيراز پرواز داشتيم

لحظات آخر ریحانه در کنار بابایی

ریحان عسلی

يه پرواز 2 ساعته و خسته کننده و پراز استرس

ریحان عسلی

قبل از اينکه پرواز بخواد بشينه خوابيدي و پدر جوني واسه اولين بار شمارو در حالت خواب ديد تا يک ساعت بعداز اون خواب بودی تا بالاخره پدر جوني رو ديدي اولش  يکم غريبي کردي اما خيلي دختر خوبی بودي و خیلی زود با پدر جوني ارتباط برقرار کردي و صميمي شدي

اولین لحظه دیدار پدر جونی با ریحانی

ریحانی و پدر جونی

اولین بوسه پدر جونی

پدر جونی و ریحان 

روز 08/07/90 ساعت 08:45از شيراز به سمت بوشهر حرکت کرديم (صبح از ساعت 7 خيلي بي سابقه از خواب بيدار شدي و با پدر جوني کلي بازي کردين)
ریحان عسلی

بعداز نيم ساعت از حرکتمون به دشت ارژن رسيديم همون جايي که من عاشقشم  فقط بخاطر آلوچه و ترشي و انار و کلي خريد کردم واسه خاله ستاره هم که گفته بود واسم کشک بخريد کشک خريديمو دوباره راهي شديم

محصولات دشت ارژن

توي  ماشين کلي واسه خودت بازي ميکردي و شاد وشنگول بودي تا هرزگاهی از خواب بیدار ميشدي و دوباره ميخوابيدي 

ریحان عسلی 

اینجا بوشهر است ریحان عسلی به زادگاه مامانی خوش اومدی

نماد شهر بوشهر

تنها عمه ماماني (عمه فاطمه ) از قبل ناهار دعوت کرده بود و به محض اینکه رسيديم  بوشهر رفتيم خونه (پدری مامانی) و شمارو آماده کرديم و رفتيم اونجا مامان بزرگ من هم اونجا بود کلي خوش گذشت

خونه عمه فاطمه بعداز صرف ناهار

ریحانه و خاله سودی

بعدا نوشت : تو راه برگشت  (از شیراز به بوشهر) مامانی متوجه دندون هفتم شد هورامبارکه ریحان عسلی قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (29)

مامان پارسا
8 مهر 90 23:26
رسیدن بخیر امیدوارم حسااااابی بهتون خوش بگذره


mer30 khale
خاله ستاره
8 مهر 90 23:52
بدون عكس حال نميده
فرناز/ مامان ریحانه ناز ناناش
9 مهر 90 0:09
سلام مامانی پس مسافرت بودین ایشاا... که خوش گذشته ممنون بابت تبریک روز دختر منم این روز رو به فرشته زیبای شما تبریک میگم.( هر چند دیر) یه تفاهم شدید داریم اونم صدا کردن اسم دخترامونه. منم ریحانا صدا می کنم
مامان آنیسا
9 مهر 90 1:47
سلام انشاا... همیشه سلامت باشین ودلتون شاد شاد بوسسسسسسسسسسسس خوش بگذره ریحان جووووووووووووووون
مامان یاسمین زهرا
9 مهر 90 10:53
به سلامتی . انشاا... سفر خوبی داشته باشین
mamani helena
9 مهر 90 14:19
salam azize khale enshala kheili khosh begzare
ریحانه
9 مهر 90 16:06
سفر بیخطر عزیزم. ایشالا خوش بگذره.
خاله ستاره
9 مهر 90 18:50
ريحانه عزيزم تو كه ناراحتي؟

نه سیچه می تو چه دیدی

خاله ستاره
9 مهر 90 18:52
به شهر نخل و گرما خوش آمدي ريحانه خياباني

ها والا

خاله ستاره
9 مهر 90 18:53
از ديدن نخل ها گرماي نا جوانمردانه بوشهر را احساس ردم وااااااااااي

ها خیلی گرمن تش گرفتم وا پیچی

ستاره
9 مهر 90 20:11
نسيم گرم در لا به لاي درختان سمبل بوشهر نخل هاي سر به فلك،آفتاب تند،شرجي بالا به به .ولي خداييش زمستونه بوشهر حرف نداره

ها ستاره انگاری کبکت خروس میخونه ها دلبر آی دلبر خونه خرابم کرد دلت تنگنا نه؟

ستاره
9 مهر 90 20:14
راستي اين نخل هاي دالكي نيست خيلي برايم آشناست؟بله خودش هست بهله برازجان ياد پرپين و خيارت ....

ها بله خوشن !!!

ستاره
9 مهر 90 20:16
واي اين آلوچه ها براي من آرام و قرار نگذاشته اند ليكن مشكلي نيست من خودم به فروشگاه فصل سبز خواهم رفت و خريداري ميكنم

ها فقط بخاطر تو نادم تا یکم دلت او بشه و خاطراتت تداعی بشه

خاله ستاره
9 مهر 90 20:19
شما مادر و دختر واقعا براي من كشك خريداري نموده ايد چگونه آن را به من ميرسانيد من اينجا و شما آنجا .تفاوت شمال به جنوب مثله شرق به غرب واااااااي اصلا نمي خواهم فكر ردن به كشك مرا بس عذاب خواهد داد

آره خریدیم اما ستایش یه چندتایش رو خورده از بس خوشمزه بود

خاله ستاره
9 مهر 90 20:20
لطفا باز از مهماني رفتنها برايمان عكس آپلود كنيد مادر ريحانا

حتما منتظر باش

ستاره
9 مهر 90 20:21
راستي يادم رفت كه بگويم پسره من ميگويد كه آن پدر جانه من است ديگر نبايد ريحانه را بوس كند مي گويد من از ريحانه 3 سال بزرگترم مادر

نه دیگه سامی خاله بابا بامبوقی ماله هر دوتا تونه
حالا چرا این همه کتابی نوشتی؟

خاله ی امیرعلی
9 مهر 90 20:40
رسیدن بخیر عزیزم من بیصبرانه منتظر اپ کردنت بودم مرسی خووووووووووووش بگذره عسلی رو ببوس
مامان ماني
9 مهر 90 22:53
بهتون خوش بگذره .....
اميدوارم هميشه شاد باشيد .....
پدر بزرگ ماني هم هنوز ماني رو نديده همينطور عمو مصطفي كه بوشهر زندگي مي كنه و بقيه كه شيرازن ما هم اين ماه مي ريم تا همه بتونن ماني رو ببينن ....
شاد باشيد .....

ایشالا که به شما هم خوش بگذره

زهره مامان هلیا
9 مهر 90 22:58
خوش بگذره خانومی
مامان پارسا
10 مهر 90 0:42
سلام
خوبی؟خوش میگذره؟
امیدوارم سفرتون پر از شادی و سلامتی باشه
حساااااااااااابی کیف کردی وقتی اولین نفس رو تو هوای بوشهر کشیدی سیما جانهیچ جا خونه ی پدری و زادگاه آدم نمیشه
دلم کلی ترشی خواست
من عاشق نخلستان هستم یه جورایی منو یاد غیرت ایرانی میندازه
برای ریحان جان خوش سفر و خوش مشرب

آره بخدا زادگاه یه چیزه دیگه ست حتی نفس کشیدنم تو این هوا خیلی لذت بخش تر از هوای تبریزه

ستاره
10 مهر 90 9:14
از بس نگاه به كارتون گارفيلد پرنسس مي شود كرديم ديگر نمي توانيم با لهجه صحبت كنيم فقط كتابي آيا دليل آن براي شما آشكار شد؟

خا بسن دیگه قشنگن

ستاره
10 مهر 90 9:18
خودت ببين پدر جان كه ريحانا را بغل كرده است لبش كاملا آويزان است

مینه گفتم از تو هواپیما تا یک ساعت بعدش خوسیده بید با دقت بخون خاله ستاره اونجا تازه بیدار شده بید


سارا
10 مهر 90 9:23
سلام خوبی چه خبر خوش میگذره؟

سلام عزیزم مرسی حسابی جای شما خالی

مامان ماهان عشق ماشین
10 مهر 90 15:59
وااااااااااااااااای رسیدن بخیر.
از بس ذوقیدم سلام یادم رفت.
سلااااااااااااااااااااام به همه.
خیلی خیلی خیلی عکسای این پست قشنگن.مخصوصا عکسای پدرجونی با ریحانه.(ماشالله خوب جوونن.)
عکسا رو که دیدم اشکم داشت در میومد.
دلم برای دشت ارژن تنگ شده.آخه ما از اون مسیر رد نمیشیم
ایشالله حسابی بهتون خوش بگذره.

سلام خانمی بی سلام هم عزیزی
آخی ایشالا این سری که خواستید برید شیراز دشت ارژن هم برید


مامان ماهان عشق ماشین
10 مهر 90 16:02
دندون 7 مبارک عسلی.
سعید
10 مهر 90 19:14
سلام اگه یه آهنگ شاد کودکانه واسه وبلاگ خوشگلتون بذارید خیلی بهتر میشه من این چند اهنگ شاد کودکانه را به شما پیشنهاد میکنم. به ادرس زیر مراجعه کنید http://sma-2010.blogfa.com/page/m-koodak.aspx
خاله نسرین.مامان صدف و سپهر
12 مهر 90 10:29
خوش بگذره خانم.ترکوندی.بستتو که میخوندم یاد خودم افتادم.وقتی اصفهان بودم و میخواستم برم بیش خونوادم از یه طرف خوشحال بودم از یه طرف بخاطر جدایی از شوشو ناراحت.حس خوبی نبود.
امیدوارم بدون دلتنگی بهتون خوش بگذره.

امان از غریبی و دلتنگی هاش چاره ای نیست !!!

ستاره
12 مهر 90 23:26
خيلي به عكسه آخري فكر كردم كه كجا گرفته شده؟ خاله سودي با ريحان كجا هستن يهو متوجه شدم خونه عمه فاطيه اين عكس حال كردين

اگه پستو با دقت میخوندی لازم به این همه فکر نبید خواهر